راميلاراميلا، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 22 روز سن داره
رونیکارونیکا، تا این لحظه: 11 سال و 4 ماه و 26 روز سن داره

✿ کوچولوهای دوست داشتنی مامان و بابا ✿

آمادن یک زلزله کوچولو در خونه ما

1391/5/29 17:12
نویسنده : مامان ساناز
477 بازدید
اشتراک گذاری

 

 ظهذش

zibaاین آرامش قبل از زلزله.ziba

و اینک زلزله شروع میشود، این خانم کوچولو که مشاهده می فرمائید تمام زندگی ما رو ظرف دو دقیقه ریخت بهم، جاتون خالی نبودید ببینید چی شد و چه اتفاقاتی افتاد .ziba

بقیه داستان را در ادامه مطلب مشاهده بفرمائید .

ادامه مطلب ....

 

 ziba

این هم ادامه داستان که خودتون ملاحظه می فرمائید . ziba

از خوشحالی نمی دونه چه کار کنه و تازه ذوق میکنه که اینکارهارو داره انجام میده .

ziba

 

شما فقط ملاحظه بفرمائید لبخند دلنشین این وروجک ما رو . ziba

قربونت برم که اینقدر خوشحال بودی و ذوق میکردی تازه کلی هم تلاش کردی خسته شدی . ziba

این هم بعد از ماجرای بعد از زلزله که همه چی مثل روز اول شد .

ziba

جوجه کوچولوی ما بعد از زلزله نشسته رو مبلو داره استراحت می کنه . ziba

قربونه این ژستت که کلی زحمت کشیدی و خسته شدی .

واقعاً خسته نباشید .

مامان فدات شه .

ziba

پسندها (1)

نظرات (13)

سودابه
29 مرداد 91 14:31
عید سعید فطر؛ عید آسودگی از آتش غفلت بر شما مبارک
پیش ما تشریف بیارین خوشحال می شیم.
با تبادل لینک موافقیین


عید شما هم مبارک، حتماً عزیزم .
سودابه
30 مرداد 91 11:35
سلام لیینکم رو تو وبتون ندیدم اما شما رو لینک کردم.لطفا با نام میوه دلم محمد متین لینکمان کنید
مامان ظریفه
30 مرداد 91 17:26
سلام وبلاگ قشنگی دارین.

میشه خواهش کنم به آیلین من رای بدین تو این مسابقه برنده شه؟

http://koodakeman91.niniweblog.com/post203.php

توی نظرات بگین آیلین شماره 9

زحمتی نداره یه لحظه رای بدین دیگه....

باید آدرس وبلاگ یا سایتتونو حتما بزارین تا رایتونو بپزیرن

امروز آخرین فرصتشه





سلام عزیزم
آخی من رأی دادم اگه دو تا رأی میپذیرفتند حتماً .
دایی آرش
30 مرداد 91 23:33
سلام دایی جون چه میکنی تمام خونه رو ریختی بهم .
بابای دوقلوها
31 مرداد 91 8:40
انگار همچین زلزله کوچیکی هم نبوده هاااا
کل خونه رو ریخته به هم
تا باشه از این زلزله هااا

خدا حفظش کنه


تازه یکی از کارهای کوچولوشه .
مامان نیایش
31 مرداد 91 9:22
سلام عزیزم خوبید عیدتون مبارک با تاخیر البته خوش باشید همیشه
ما شاا لله این وروجک رو نیگا چه کرده واقعا هم خسته نباشید داره دیگه
می دونی خانومی هر کی بچه اینقدی داشته باشه خوب مفهوم زلزله رو درک میکنه
الهی سالم باشه این رامیلا کوچولوی ما


متشکرم خاله جان، واقعا حرف دلم رو زدید .
مامان رهام
31 مرداد 91 10:02
سلام ساناز جون...........عیدتون مبارک عزیزم............ای جانم نیگاه کن چه به روز خونه آورده فسقلی


چکار کنم خاله جون میبینی چه کارایی میکنه .
سپیده
31 مرداد 91 12:47
سلام. مهلت مسابقه تا ساعت 12 شب بوده و هر کسی باید فقط یک رای دهد.
مامان سونیا
1 شهریور 91 8:36
سلام مامانی دخملی رو بفرست مسابقات قویترین مردان جهان خدا رو چه دیدی شاید یک مدال هم اورد


سلام عزیزم، مطمئنم که مدال میاره .
الهه مامان یسنا
2 شهریور 91 3:30
سلام گلم اول ازهمه بذار یه معذرت خواهی بکنم. آخه پیام گذاشته بودی که به رامیلا جون رأی بدم ولی من چند روزی نبودم و وقتی پیامت رو دیدم از وقت مسابقه گذشته بود. ببخش دوست خوبم.
دوم اینکه من به قربون این دختر برم که خودش یه زلزله 8 ریشتریه.
سوم اینکه به روزم بهمون سر بزن


سلام عزیزم ، خواهش میکنم ، واقعاً اینطوریه که شما میگید .
سودابه
3 شهریور 91 16:55
سلام .مادر و بچه هر دو خوبین الحمدلله؟ راستی خانمی مجله ایینترنتی دخت اران رو پیوند کردم تو وبم داستانهای شماره 28 حلالم کن 29اش رشته عزیز جون 29 بذر سوخته 33 افسانه تلخ افسانه رو من نوشتم دوست داشتی بخون و همونجا نظر بدین لطفاوره.


مرسی سودابه جون ما خوبیم شما هم خوبید، مرسی از لطفتون، حتماً به روی چشم .
مامان صدف
18 شهریور 91 11:04
احتمالا" فکر کرده لگوئه
ــــــــــــــــــــــــــ
راستی سوختگی صورت رامیلا جون خوب خوب شد انشاءالله. من وقتی یادش میفتم خیلی ناراحت میشم.


بله خیلی بهتر شده تقریباً خوب شده .
مامانی
25 مهر 91 16:33
ایده های جید در وبلاگ مادرانه http://my-mum.blogfa.com/